زیتون
دریچه ای بسوی آگاهی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

مواد غذایی با کالری منفی

شاید عنوان " کالری منفی" قدری باعث تعجب شود؛ به هر حال همه ی غذاها دارای میزان خاصی کالری هستند و هیچ غذایی را نمی توانید پیدا کنید که به هیچ وجه دارای کالری نباشد. کلیه غذاهایی که ما به طور روزانه مصرف می کنیم، دارای میزان مشخصی کربوهیدرات، پروتئین، و چربی هستند. باید توجه داشته باشید که کلیه ی غذاهای مصرفی، به عنوان یک منبع ضروری به منظور ایجاد انرژی محسوب می شوند که بدن با استفاده از آنها انرژی لازم برای خود را تامین می کند.

 

بقيه در ادامه مطلب..........


ادامه مطلب
[ پنج‌شنبه 29 تیر 1391 ] [ 18:29 ] [ olive17 ]

نقاشی | عکس |عکس نقاشی | عکس تابلو تقاشی | عکس بوم نقاشی | عکس از بوم نقاشی | بوم نقاشی | عکس های کودکان | عکس های عاشقانه ی کودکان | عکس عاشقانه کودکان | کودکان زیبا | نقاشی از کودکان | نقاشی از بچه ها | بچه های خوشگل | بچه های زیبا | کودکان زیبا | کودکان خوشگل | بچه های خوشگل و زیبا | کودکان خوشگل و زیبا | نوزاد | نوزادان | نوزاد خوشگل | عکس نوزاد | تصویر نوزاد | تصویر نوزادان | تصویر نوزادان خوشگل | عکس نوزادان خوشگل | نوزاد کوچک | عکس نوزادان کوچک | تصاویر خوشگل نوزادان | عکس های خوشگل نوزادان

 

نقاشی | عکس |عکس نقاشی | عکس تابلو تقاشی | عکس بوم نقاشی | عکس از بوم نقاشی | بوم نقاشی | عکس های کودکان | عکس های عاشقانه ی کودکان | عکس عاشقانه کودکان | کودکان زیبا | نقاشی از کودکان | نقاشی از بچه ها | بچه های خوشگل | بچه های زیبا | کودکان زیبا | کودکان خوشگل | بچه های خوشگل و زیبا | کودکان خوشگل و زیبا | نوزاد | نوزادان | نوزاد خوشگل | عکس نوزاد | تصویر نوزاد | تصویر نوزادان | تصویر نوزادان خوشگل | عکس نوزادان خوشگل | نوزاد کوچک | عکس نوزادان کوچک | تصاویر خوشگل نوزادان | عکس های خوشگل نوزادان

 

 

[ پنج‌شنبه 29 تیر 1391 ] [ 14:27 ] [ olive17 ]
استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : ....

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 19:10 ] [ olive17 ]
حمام رفتن بهلول
روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند. 
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....

 

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟ 

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید.

[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 19:00 ] [ olive17 ]
حکایت ایراد پیرزن به مناره مسجد و تدبیر معمار

 

روایت شده است در حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی بزرگ میساختند. اما چند روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.


پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

.... 

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!


مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله! درست شد!!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...


کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را از معمار با تجربه پرسیدند؟!


معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم... این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

 

[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 18:59 ] [ olive17 ]
درخت مشکلات

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد .....

 

عد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :


-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ، 

دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند .))

[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 18:58 ] [ olive17 ]
چشمه
در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.
آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...

 

تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آب برای تشنه مثل شنیدن صدای موسیقی رُباب است. نوای آن حیات بخش است، مرده را زنده می‌کند. مثل صدای رعد و برق بهاری برای باغ سبزه و سنبل می‌آورد. صدای آب مثل هدیه برای فقیر است. پیام آزادی برای زندانی است، بوی یوسف لطیف و زیباست که از پیراهنِ یوسف به پدرش یعقوب می‌رسید .

فایدة دوم اینکه: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیکتر می‌شوم، دیوار کوتاهتر می‌شود. 

خم شدن و سجده در برابر خدا، مثل کندن خشت است. هر بار که خشتی از غرور خود بکنی، دیوار غرور تو کوتاهتر می‌شود و به آب حیات و حقیقت نزدیکتر می‌شوی. هر که تشنه‌تر باشد تندتر خشت‌ها را می‌کند. هر که آواز آب را عاشق‌تر باشد. خشت‌های بزرگتری برمی‌دارد.

 

[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 18:55 ] [ olive17 ]
چند می فروشی؟
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد. 
یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

 
در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت...

 

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد،  اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.


 

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت: 

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.


 

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت: 

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه

[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 18:51 ] [ olive17 ]
انسانیت، ساده یا پیچیده!
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود ,,

 
ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و ...

بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد روکرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,

بقیه در ادامه مطلب..........


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 18:49 ] [ olive17 ]

پارك جنگلي النگ دره

اين پارك در جنوب غربي شهر گرگان به فاصله 3 كيلومتري شهر واقع شده است. پارك جنگلي النگ دره در دامنه جنگل هاي انبوه شمالي از پوشش درختان منحصراً جنگلي برخوردار بوده و رودخانه اي از وسط آن مي گذرد.

       http://www.vefagh.co.ir/img/tourism/125/125.jpg

 

بقیه در ادامه مطلب...........


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 18:24 ] [ olive17 ]
صفحه قبل1...89101112...14صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

باتشکر از بازدید شما دوستان عزیز , لحظات خوشی را برای شما آرزومندم.
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران